تبلیغات
از زبون یه مسافرخونه

از زبون یه مسافرخونه
ایوان تهی است و باغ از یاد مسافر سرشار!
سلـــــــــــــــــــــــام
به بـــــــــــــه مهدیس جونم
امتحاناتو خوب دادی دوستم؟

من بدو بدو اومدم و بدو بدو باید برم
پس زودی برم سر اصلـــــ... مطلب!

امروووووووز...
خــــــــــــــب...؟
آها! امروز من دلم هوس قارچ پلو کرده بود جای هممممگی خالی!

بهدش به مامانی جووووووووووووووونم  که قربونش برم الهی، گفتم که مامانی جونم میشه برام قارچ پلو درست کنین؟

این قارچ پلو، تاریخچه ش برمیگرده به یه روز و روزگاری...!
من یه زن داداش دارم، دوسش دارم، منتظر دومیشم نیستم! چون با وجود اینکه خودش خیلی اصرار کرد، داداشم هیچ جوره زیر بار نرفت و گفت همین یه دونه ای که گرفتمم توش موندم!!

آها! از قضا دوران عقد این زوج جوان بود که الان دیگه زیر بار زندگی نم نمک دارن پیر میشن و ما رفته بودیم خونه مادر زنداداش عزیــــــــــــــزم و از باز قضا، غذا قارچ پلو بود!
آآآآآآآآآـــــــــــی قارچ پلویی بودااااا!
جای همـــــــگی خالی!

بهدش من یه چند روزی بود که هوس از همون قارچ پلوها کرده بودم
البته بگم که از قبلشم یه عالمه قارچ خریده بودماااا
مامانم امروز با تمایل درونی، قبول به پخت این ناهار خوشمزه بنمود!

ناهار خوشمزه که درست شد، من شنگول و منگول و حبه انگور، بددددّّّو بدّّّو رفتم سر قابلمه:

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

ببخشید انقدر هول بودم دیگه یادم رفت قبل از اینکه در قابلمه رو باز کنم ازش عکس بندازم!

و اما وقتی در قابلمه باز شد و همونطور که شما چهره شادمان بنده رو دیدید، بنده خیلی خوشحال بودم!
اما ناگهـــــــــــــــــــــــان...
متوجه شدم که بازم مامانم غذایی که درست کرده زمین تا آسمووووون با غذایی که قرار بوده درست کنه تفاوت داره!
البته شایان ذکر است که برنج و قارچ و گوشت بر جای باقی بود!!

و من که این صحنه رو مشاهده بنمودم، اینجوری شدم:

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

البته تا جان در کفم بود خوردماااا!
ولی خـــــــب!
یاد اون روزایی افتادم که هر بار به مامانم میگفتم فلان غذا رو درست کن، هزار تا مواد مغذی و خاصیت دار و اینا هم میریخت توش و میگفت اینجوری بیشتر خاصیت داره!!
برای مثال هیچوقت حاضر نشد ماکارونی رو با سویای خالی برام درست کنه

خلاصه تصمیم گرفتم که هیچ وقت در مورد غذاهایی که به مامانم سفارش میدم، شیکممو صابون نزنم که آخر کار اونی میشه که من تو فکرمه!

اینم نکته اخلاقیش بود!

راستی مامان شمام همینطوریه؟
مگر اینکه خودم درستش کنم



طبقه بندی: سارینـــــــاجون،
[ شنبه یکم بهمنماه سال 1390 ] [ 20:17 ] [ سارینا ]
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره اینجا

سلام ...
اینجا یه مسافرخونس!
تاحالاش که یه عالمه آدم اومدن و رفتن!
هر روز یه عالمه نی نی به مسافرخونه پا میذارنو یه عالمه آدمو پیر و جوون میمیرن یعنی از مسافرخونه میرن!
پا گذاشتن به مسافرخونه و خداحافظی ازش هم عالمی داره ها!
جالبه همیشه وقتی نگاه می کنم می بینم همیشه وقتی می خواد کسی پاشو بذاره تو مسافرخونه باید نی نی باشه اما تو هر سنی می شه ازینجا خدافظی کرد و رفت!!!!
الان 2 تا مسافر داریم که 22 و 23 ساله اینجا هستن! اسمشون "ماهدیس" و "سارینا"س!
اگه میخواین بدونین معنی اسمشون چیه باید بگم که:
ماهدیس و سارینا به ترتیب معنی "زیبارو و مانند ماه" و "خالص و پاک"
2 تا آدم واقعن متفاوت، اما دوست! کلی هم خاطره و اتفاقای عادی و بعضی وقتا عجیب و غریب واسشون افتاده!
من بیشتر نظاره گرم یه وقتام از کاراشون تعجب می کنم. قضاوت نه ها! اما خب چون خودشون تو ماجرا هستن یه وقتا از اتفاقا ناراحت می شن یه وقتا خوشحال! اما من دارم از بیرون نگاه می کنم می بینم چی شده و چی نشده! هر چی نباشه اونا دارن تو همین مسافر خونه زندگی می کنن!
خیلی وقتا مسافرا خیلی اتفاقای پشت زمینه رو نمی بینن اما خب من که می بینم!
حالا قراره بیان پیش من تعریف کنن و منم خب که ماجرارو دیدم واسشون یه چیزایی رو توضییح بدم!!!

امیدوارم از مطالب این مسافرخونه و 2تا مسافرش خوشتون بیاد!
چند نفر اومدن؟
همه مهمونامون : نفر
مهمونای این ماهمون : نفر
خودمون : عدد
خاطراتمون : عدد
آخرین خاطره :
...

نایت اسکین