تبلیغات
از زبون یه مسافرخونه

از زبون یه مسافرخونه
ایوان تهی است و باغ از یاد مسافر سرشار!
رفتم سر چهارراه. صدا میاد: یه دونه بخر. برمیگردم. یه دختر کوچوله! میگم چنده میگه 3تومن. میگم آخه من کسیو ندارم واسش گل بخرم. میگه خب واسه خودت بخر!! کیف کردمو واسه خودم یه دسته گل خوشگل خریدمو به خودم کادو دادم. انقد حس خوبیه حتمن اینکارو بکنین. گل بخرینا! چیزای دیگه این حسو نداره!!!

خب اول بگم که این لباس خوشتل جدیدرو سارینا جونم واسم دوخته، قشنگ شدم؟؟؟

IMG4UP

وای جاتون خالی چندروز پیشا هوس جیگر کرده بودم اما خب سارینا نبود باهاش برم یه جیگر بزنیم. به بابام بنده خدا گفتم بخره خودمون درست کنیم. خلاصه این از برنامه جیگر خوردن ما!میگم این دل و قلوه که میگن خیلی خوشگله ها!

IMG4UP
IMG4UP

البته لازم به ذکر در این فرآیند مزاحم خاله جون اینا شدیم و خلاصهه اینکه رفتیم خونشونو اونجا درست کردیم که دورهمی مزه میده( جالب اینجاس که اونام دوس نداشتن قصدمون فقط مزاحمت بود و بس!) خاله جونم ببخشید

IMG4UP

پسرخاله جونمون که تازه باسواد شده و کلاس اول رو گذرونده، برای اینکه مهر ماه بره مدرسه و برای انشای معروف « تابستان خود را چگونه گذراندید» حرفی داشته باشه؛ رفته جوجه خریده اما نه ازین رنگیای قدیمی که 2روز بعد میمره! جوجه بلدرچین خریده و سرگرم اونهاس! بنده هم که به هیچ گونه حیوانی به استثنای سگ علاقه ندارم فقط نگاهی تحویلشون میدادمو دستی بهشون کشیدم که پسرخاله جون ناراحت نشه. آخه خیلی ذوق داش خب!!!

IMG4UP         IMG4UP

رسیدیم به مهم ترین رویداد ماه: تولد سارینا جونم 
تولدت مبــــــــــــــــــــــــــــــــارک
نشد با کادوهای سارینا عکس بگیریم اما خب از رستورانی که مهمونمون کرد عکس داریم.


یه روزم سارینا اومد خونمون که که خیلی خوش گذشت. خب بعد سفرش هنوز ندیده بودمش. کلی حرف زدیم و نقشه ریختیم واسه کارامون

IMG4UP

اون ببعیه رو اونرو که اومد خونمون بهش دادم و گفتم این پیش تولده! باید منو یه جا مهمونم کنی تا بهت بقیه کادوهاتو بدم! تا بیچاره مجبور شد ببرتم!!!
IMG4UP           IMG4UP

یه شیرکاکائو گنده و تاینی هم به یاد قدیم ترا که خیلی میخوردیم تناول نمودیم!
یه عالمه حرف داشتم که بزنم واستون کلی اتفاقای دیگم افتاده بود اما خیلی طولانی شد دیگه به اونا نرسید ببخشید
شــــــــــــــــاد باشید



طبقه بندی: مـــاهدیس جون،
[ یکشنبه بیست و هشتم خردادماه سال 1391 ] [ 11:57 ] [ ماهدیــــــس ]
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره اینجا

سلام ...
اینجا یه مسافرخونس!
تاحالاش که یه عالمه آدم اومدن و رفتن!
هر روز یه عالمه نی نی به مسافرخونه پا میذارنو یه عالمه آدمو پیر و جوون میمیرن یعنی از مسافرخونه میرن!
پا گذاشتن به مسافرخونه و خداحافظی ازش هم عالمی داره ها!
جالبه همیشه وقتی نگاه می کنم می بینم همیشه وقتی می خواد کسی پاشو بذاره تو مسافرخونه باید نی نی باشه اما تو هر سنی می شه ازینجا خدافظی کرد و رفت!!!!
الان 2 تا مسافر داریم که 22 و 23 ساله اینجا هستن! اسمشون "ماهدیس" و "سارینا"س!
اگه میخواین بدونین معنی اسمشون چیه باید بگم که:
ماهدیس و سارینا به ترتیب معنی "زیبارو و مانند ماه" و "خالص و پاک"
2 تا آدم واقعن متفاوت، اما دوست! کلی هم خاطره و اتفاقای عادی و بعضی وقتا عجیب و غریب واسشون افتاده!
من بیشتر نظاره گرم یه وقتام از کاراشون تعجب می کنم. قضاوت نه ها! اما خب چون خودشون تو ماجرا هستن یه وقتا از اتفاقا ناراحت می شن یه وقتا خوشحال! اما من دارم از بیرون نگاه می کنم می بینم چی شده و چی نشده! هر چی نباشه اونا دارن تو همین مسافر خونه زندگی می کنن!
خیلی وقتا مسافرا خیلی اتفاقای پشت زمینه رو نمی بینن اما خب من که می بینم!
حالا قراره بیان پیش من تعریف کنن و منم خب که ماجرارو دیدم واسشون یه چیزایی رو توضییح بدم!!!

امیدوارم از مطالب این مسافرخونه و 2تا مسافرش خوشتون بیاد!
چند نفر اومدن؟
همه مهمونامون : نفر
مهمونای این ماهمون : نفر
خودمون : عدد
خاطراتمون : عدد
آخرین خاطره :
...

نایت اسکین