تبلیغات
از زبون یه مسافرخونه

از زبون یه مسافرخونه
ایوان تهی است و باغ از یاد مسافر سرشار!
سلااااااااااااااام
اووووه
چقد وخته که ندیدمتون
این چند وخته که نبودم، خیـــــــــــلی اتفاقات افتاد!
خب حتما واسه شمام همینطور بوده!
مثلا اینکه کنکور ارشد داشتم، خواهرم نی نی دار شد، داداشم ماشین خرید، خودم یه لپ تاپ خریده بودم که خراب شد، و یه عــــــــــــــــــالمه اتفاق خوب و بد دیگه که الحمدلله به خوبی گذشت و الان تونستم برسم خدمتتون که البته اینهمه دیرکردمو ببخشید
راستی کامپیوتری که باهاش کار میکنمم این وسط ویندوزش عوض شد و باز آدرس همه دوستام پاک شد

ولی خب سعی میکنم از روی کامنتای قدیمیتون دوباره پیداتون کنم

خب دیگه برم سراغ قصته های امروزم!

اول از همه بگم که تولد حضرت فاطمه و در پی اون، روز زن مبارک!
نمیدونم خانومای تهرونی چقد توجهشون جلب شده باشه؛ ولی به مناسبت این هفته قشنگ، واگن بانوان متروی تهران رو با یه سری عکس خیـــــــــــــلی قشنگ تزیین کرده بودن که جدا دلم نیومد براتون نذارم:



من که عاشقشون شدم! مخصوصا این خانومه که سمت راسته تصویره
فوق العاده س!
راستی اون پروانه ها و برگه هم روی سقف مترو نصب شده بودن!
البته وقتی توجه کردم، دیدم توی متروهایی که ساخت قدیمن، نصب نشده این عکسا! آخه اونا اصلا جای خالی روی در و دیواراشون نیست!
خلاصه اینکه امیدوارم همه خانومای گل و مهربون دیده باشن و مثل من لذت برده باشن!
اوناییم که ندیدن، اینجا ببینن و لذت ببرن!

و اما هدیه هایی که بنده در این روز گرفتم:
.
.
.
.
.
هه هه!
به این دلیل که بنده هنوز دختر خانواده هستم و اغلب روز زن برای مادرا و همسرای عزیز کادو تهیه میشه، بنده هیچی از کسی غیر از خودم هدیه نگرفتم!!!
اینم هدیه خودمـــــــــــــــــــه:



نپرسین توش چی بود!
اصلا چیز قشنگی نبود!
ولی مهم این بود که من خود تخم مرغ شانسی رو بالذات دوست دارم!!!
کاکائوشم خواهر زاده عزیزم نوش میل کردن!!
در واقع فقط باز کردن و درست کردن وسیله توش به من رسید!

همونم خیلی بودا!
من اغلب برای تولد خودم هدیه میخرم!
این اولین بار بود که غیر از تولد برا خودم هدیه خریدم!
بهتون پیشنهاد میکنم تجربه ش کنین!
خوبیش اینه که هم از هدیه ای که برای خودتون میخرین، خوشتون میات -چون میدونین چی دوست دارین- و هم اینکه هدیه میگیرین؛ حتی اگه بقیه تولدتون رو فراموش کرده باشن!

بریم سراغ نمایشگاه کتاب!
امسال واقعا اوضاع کتابا خیـــــــــــــــــلی خوب بود!
پارسال همه شون راههای کسب موفقیت و پولدار شدن و زندگی بهتر و کشف مردان و کشف زنان و اینا بود!
ولی امسال کلا تو تمام غرفه ها، بار علمی بیبشتری احساس میشد!
و بنده هم کلی بار علمی، زدم زیر بغلمو آوردم خونه!
یه دفعه ش رو با ماهدیس جونم رفتم! اما خب... از توی نمایشگاه عکس نداریم
ببخشید دیگه!
اینم کتابام:



این چندتا کتابی که دور اسمشون خط کشیدم، خیلی کتابای خوبین! فقط مشکل اینجاس که اسماشون خوانا نیست!
کتاب بازی های خلاقم که جلوم گذاشتمو دارم میخونم، واقعا عالیه! از توش یه عالمه بازی پیدا کردم تا هم به طور غیر مستقیم، به خواهرزاده و برادرزاده هام چیز میز یاد بدم و هم اینکه با هزینه کمتر و یادگیری بیشتر سرگرمشون کنم
به افتخار خودم

اما یه چندتا کار دیگه هم این مدت منو به خودش مشغول کرد:



اون عکس بازی کوفته قلقلی رو ببینین؛ ولی باور نکنین که انقدر قشنگه!
یه چند بار که فک کنم سردرد داشتم، نشستم پاش!
خیلی بی مزه س!

اما از هرچه بگذریم، لذت خوردن گوجه سبز با نمک فراووووون و خریدن لوازم تحریر -هرچند اندک- رو نمیشه ازش چشم پوشید!

خب دیگه...
مزاحم اوقات فراغتتون نمیشم!
ممنونم که به مسافرخونمون سر زدین!
ایشالا بیشتر در خدمت باشیم!



طبقه بندی: سارینـــــــاجون،
[ جمعه بیست و نهم اردیبهشتماه سال 1391 ] [ 18:36 ] [ سارینا ]
درباره اینجا

سلام ...
اینجا یه مسافرخونس!
تاحالاش که یه عالمه آدم اومدن و رفتن!
هر روز یه عالمه نی نی به مسافرخونه پا میذارنو یه عالمه آدمو پیر و جوون میمیرن یعنی از مسافرخونه میرن!
پا گذاشتن به مسافرخونه و خداحافظی ازش هم عالمی داره ها!
جالبه همیشه وقتی نگاه می کنم می بینم همیشه وقتی می خواد کسی پاشو بذاره تو مسافرخونه باید نی نی باشه اما تو هر سنی می شه ازینجا خدافظی کرد و رفت!!!!
الان 2 تا مسافر داریم که 22 و 23 ساله اینجا هستن! اسمشون "ماهدیس" و "سارینا"س!
اگه میخواین بدونین معنی اسمشون چیه باید بگم که:
ماهدیس و سارینا به ترتیب معنی "زیبارو و مانند ماه" و "خالص و پاک"
2 تا آدم واقعن متفاوت، اما دوست! کلی هم خاطره و اتفاقای عادی و بعضی وقتا عجیب و غریب واسشون افتاده!
من بیشتر نظاره گرم یه وقتام از کاراشون تعجب می کنم. قضاوت نه ها! اما خب چون خودشون تو ماجرا هستن یه وقتا از اتفاقا ناراحت می شن یه وقتا خوشحال! اما من دارم از بیرون نگاه می کنم می بینم چی شده و چی نشده! هر چی نباشه اونا دارن تو همین مسافر خونه زندگی می کنن!
خیلی وقتا مسافرا خیلی اتفاقای پشت زمینه رو نمی بینن اما خب من که می بینم!
حالا قراره بیان پیش من تعریف کنن و منم خب که ماجرارو دیدم واسشون یه چیزایی رو توضییح بدم!!!

امیدوارم از مطالب این مسافرخونه و 2تا مسافرش خوشتون بیاد!
چند نفر اومدن؟
همه مهمونامون : نفر
مهمونای این ماهمون : نفر
خودمون : عدد
خاطراتمون : عدد
آخرین خاطره :
...

نایت اسکین