تبلیغات
از زبون یه مسافرخونه

از زبون یه مسافرخونه
ایوان تهی است و باغ از یاد مسافر سرشار!

دِرن دِرررن دِرن دِررن...!!!(آهنگ مخصوص سال تحویله!)

این موسیقی مخصوص رو از پست ماهدیس عزیز کپی کردم!
گفتم که بعد نیاد شاکی شه که دزدی ادبی کردمو اینا!!


خُــــــــــــــــــب...
اول از همه اینکه...
سال نوی همــــــــــــــه مبارکـــــــــــــــ...

   

دیگه به بزرگی خودتون، ناقص بودن سفره هفت سینمونو ببخشید!
آخه این عکسو بعد از 14م گرفتم!!!
البته باید بگم که سبزه اولم خراب شد یا بهتره بگم... کپک زد
مام شوتش کردیم در زباله دان!
ولی خب چون یه سبزه دیگه دیر سبز کرده بودم، از همون اول عید، بی سبزه نموندیم

میدونم یکم نامرتبمــــــــــــــا
انقده شیطونی کردمو بالا پایینو اینور اونور رفتم، همه ش این روبان سرم باز میشد
دیگه یادم میرفت ببندمش
به بزرگی خودتون ببخشین دیگه

اینم عکس با ماهیام!


عید امسال واسه من، عید خوبی بود!
واقعا بهم خوش گذشت خدا رو شکر!
آخه من آخرین عیدی که یادمه تهران بودم (از بچگیم تا حالا) عید سال پیش دانشگاهیم بود که توی مدرسه، با ماهدیس دو ساعت صبحارو درس میخوندیمو بعدشم تا ساعت 7 بعد از ظهر، حرف میزدیم!!!
خیلی عید سنگین و طاقت فرسایی بود!!!
ولی خیلی خوش گذشت!

یه روز اول عیدو که توی خونه گذروندم...
بعدش یه چند روزی رفتم خونه داداشم که مهمون داشتنو کمک زن داداش خانومم
خوب بود
خوش گذشت
جای همه خالی
یه عااااااالمـــــــــــــــــــه غذا درست کردیم برای مهموناش!
ولی انقده شلوغو پلوغ بود همه جا... بزنو بکوب...
نه نه
ببخشید
باز قاطی شد
انقده که همه جا شلوغو پلوغ بود، دیگه نشد از غذاهامون عکس بندازم
خیلی ولی مزه داد!
فردای اون مهمونیه، با خونواده آبجی خانومو آق برادر، رفتیم پارک شهر
   
همه جا واقعا بوی بهار میداد!


خیلی قشنگ بود و نسبتا خلوت!
یه باغ پرندگانم داشت که قفس بیشتر پرنده هاش از ترس سرمازدگی، با نایلونای محکم پوشیده شده بودو نشد عکس بندازم!
ولی طوطیاش واقعا دست هرچی تخمه خور بودو از پشت بسته بودن!
عاشق از درخت بالا و پایین رفتنشون شدم!
اینا که میبینین، یه سریشون که پراشون قر و قاطیه، خروس جنگین!
من فک میکردم خروس جنگیم مث بقیه خروساس، فقط اختلال روانی داره!!!
نگو به صورت فیزیولوژیکی و ژنتیکی مشکل دارن!!!
اینا طاووسن!
هیچ وقت دوسشون نداشتم!
خیلی مغرورن!
اینجا که خوابن، توفیق نبوده غرورشونو به رخ بکشن؛ ولی وختی پرای دمشونو باز میکنن، فقط خود نمایی میکنن!
هی میچرخن!
اصلا هم به پشت سریاشون توجه نمیکنن که با چه منظره زشتی روبرون!
خلاصه پراشون قشنگه؛ ولی خودشونو دوست ندارم!



اینم قفس یه سری از پرنده ها بود که نمیدونم چرا وسطشون خرگوشم زندگی میکرد!!
ولی خیلی خرگوشای نازی بودن
بقیه شون دور بودن
بدجوریم چپیده بودن تو هم...
اصلا دیده نمیشدن تو این عکسا
دیگه ببخشید عکسشونو نذاشتم!

این پیام اخلاقیمون بود!!!
خواهرم شاخ دراورده بود که دارم ازش عکس میگیرم!
در حالی که من داشتم عکس میندوختم، بقیه رفتن نشستن اونورتر!
بعدش کاشف به عمل اومد که ایشون دیفال نیروی انتظامی پارک بود!!!

ایوای
ببخشید هول شدم یادم رفت بگم چی شد که یهو همچی شد!
توی پارک شهر، یه شهربازی کوشولو زدن!
اینجام بالای چرخ و فلکه!
انقد تند و زیاد چرخید که وختی پیاده شدیم، هنوز داشتیم میچرخیدیم!!!
اینم بقیه عکساش:
   
وااااااااای اینو بگم:
رفتم با شوهر خواهرم، دوز بازی کردم...
گفت 5 دست... سر بستنی مهمون کردن همه!
شما شروع کن!
منم گفتم به روی چــــــــــــــــــــــــــــشم!!!
 
سه بارشو بردمــــــــــــــــــــــــــ...
بعد گفت نه!
اینجوری که شما بازی میکنین، هرکی اول شروع کنه، اون برنده است!
نمیشه!
منم که مظلــــــــــــــــــــــــــــــــــــوم...
گفتم باشه!
حیف شد!
بستنی رو از دست دادیم
بعدش رفتم یی کوچولو سوار سرسره شدم که چند خیلی سرعتم زیاد بود، نشد خوب عکس بگیرم!!!
واسه همینم به همین اکتفا کردم!

یه روز دیگه هم با مامان جون و بابا جونم رفتیم ابن بابویه و شاه عبدالعظیم
جای همگی خالی!
 
خیلی سبز و قشنگه ابن بابویه!
برعکس بهشت زهرا!
اونجا درختاشم بوی مرگ میده

این ضریح "شیخ صدوق" ه!
با هزار بدبختی، تو نقطه کور دوربینای مدار بسته عکس گرفتم!

اینم قبر جناب آقای تختی خدا بیامرزه!
همون جهان پهلوان خودمون!
اگه دوست داشتین، برای شادی روح همه اموات، یه فاتحه و صلوات بفرستین!
خوشحال میشن!

بعدشم که رفتیم شاه عبدالعظیم
انقده شلوغ بود، خیلی سخت میشد عکس انداخت!

و اما بعدش یه کاری کردیم، کارستون!
از همه چی بهتر بود!
بفرمایین بستنی!

خب دیگه عکسام تموم شد!
تو عید دیدنیا، انقده شلوغ بود، وقت عکس گرفتن نبود!
ولی خب اگرچه عکساش به جا نمونده، ولی عیدیاش به جا مونده!
این یکی، از طرف عمه م بود که چون خودش خیاطه، پارچه های قشنگی میخره اغلب!
بعد چون منم خیاطی بلتم... اینو داد به من!
منم یه نخشه توووووووووپ براش کشیدم!
مبارکم باشه!!!

   

خشکه هاشم رفتم یا جا دفن کردم دست کسی بهش نرسه!!!

سیزده به درم جاتون خالی، مث پارسال رفتیم نشستیم وسط میدون!!!
البته چون سرد شد، بعدش رفتیم تو یه پارک که دنج بود و از دسترس جمعیت کثیر، به دور مونده بود!
خوب بود
خیـــــــــــــــــلــــــــــــــی
ولی بازم نشد عکس بگیرم
آخه خیلی آدم بودیم!
ولی قول میدم که خوش گذشت!!

راستی!
با لباسای عیدم عکس نگرفتم که حسودیتون نشه!

امیدوارم امسال خوب و خوش باشیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــن و پر از اتفاقات خــــــــــــــــوب!




[ شنبه نوزدهم فروردینماه سال 1391 ] [ 20:11 ] [ سارینا ]
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره اینجا

سلام ...
اینجا یه مسافرخونس!
تاحالاش که یه عالمه آدم اومدن و رفتن!
هر روز یه عالمه نی نی به مسافرخونه پا میذارنو یه عالمه آدمو پیر و جوون میمیرن یعنی از مسافرخونه میرن!
پا گذاشتن به مسافرخونه و خداحافظی ازش هم عالمی داره ها!
جالبه همیشه وقتی نگاه می کنم می بینم همیشه وقتی می خواد کسی پاشو بذاره تو مسافرخونه باید نی نی باشه اما تو هر سنی می شه ازینجا خدافظی کرد و رفت!!!!
الان 2 تا مسافر داریم که 22 و 23 ساله اینجا هستن! اسمشون "ماهدیس" و "سارینا"س!
اگه میخواین بدونین معنی اسمشون چیه باید بگم که:
ماهدیس و سارینا به ترتیب معنی "زیبارو و مانند ماه" و "خالص و پاک"
2 تا آدم واقعن متفاوت، اما دوست! کلی هم خاطره و اتفاقای عادی و بعضی وقتا عجیب و غریب واسشون افتاده!
من بیشتر نظاره گرم یه وقتام از کاراشون تعجب می کنم. قضاوت نه ها! اما خب چون خودشون تو ماجرا هستن یه وقتا از اتفاقا ناراحت می شن یه وقتا خوشحال! اما من دارم از بیرون نگاه می کنم می بینم چی شده و چی نشده! هر چی نباشه اونا دارن تو همین مسافر خونه زندگی می کنن!
خیلی وقتا مسافرا خیلی اتفاقای پشت زمینه رو نمی بینن اما خب من که می بینم!
حالا قراره بیان پیش من تعریف کنن و منم خب که ماجرارو دیدم واسشون یه چیزایی رو توضییح بدم!!!

امیدوارم از مطالب این مسافرخونه و 2تا مسافرش خوشتون بیاد!
چند نفر اومدن؟
همه مهمونامون : نفر
مهمونای این ماهمون : نفر
خودمون : عدد
خاطراتمون : عدد
آخرین خاطره :
...

نایت اسکین